و روايت كرده غير طبرانى از طريقى چند، و در بعضى زيادتى است كه چون روز قيامت باشد مردم را به اسماء مادرها خوانند تا ستر كند خداى بر ايشان مگر اين يعنى على وذريه او كه آنها را بنام خودشان خوانند، چه نسبت ايشان صحيح است.
وابن جوزى كه اين خبر را در (علل متناهية) آورده مردود است، چه كثرت طرق او را به درجه حسن بلكه صحت ترقى داده، و مؤيد اين است آنچه صحيحا نقل شده از عمر كه گفت شنيدم از رسول خداى كه گفت هر سبب و نسبى منقطع است در روز قيامت جز سبب و نسب من - و در روايتى زيادت صهر وحسب است - همه پسران زنان را نسبت به پدر دهند، وعصبه ايشان از جهت پدرشان است، جز اولاد فاطمه كه من پدر ايشان وعصبه ايشانم.
تا اينجا بود كلام ابن حجر ناصبى كه شنيدى، و اين روايت صريح بود كه پيغمبر پدر ايشان است، و از اينجا معلوم مىشود كه ايشان پسر اويند، چنانچه مدعاى ما بود، و به اختلاف الفاظ، اين خبر در كثيرى از كتب وارد است مثل (اسعاف الراغبين) شيخ محمد صبان مصرى و (اسد الغابة) ابن اثير و (ينابيع المودة) معاصر قسطنطنى و (نور الابصار) شيخ مؤمن شبلنجى معاصر، و غير ايشان به طرق متعدده، و شهادت ابن حجر به صحت روايت عمر فصل الخطاب است، والفضل ما شهدت به الاعداء.