جامع الشتات (فارسي) - الميرزا القمي - ج ٤ - الصفحة ٤
خصوصيت اولاد ذكور و اناث [را] هم بيان نكند، با وجود آن كه غالب آن است كه وقف بر اولاد ذكور مىكنند، ومفروض در مانحن فيه آن است كه طبقة اول اناث است. و هيچكس از علما اعتبار اين معنى را نكرده است. و اصل " عدم شرط " هم معنى ندارد. به جهت آن كه از براى واقف است كه هر شرطى را كه خواهد بكند و بايد به شرط او عمل كرد. پس ما هر گاه ندانيم كه به چه كيفيت وقف كرده است آيا ترتيب را شرط كرده يا نه و آيا شركت [ولد] ولد را با ساير اولاد در حينى كه يكى از آنها بميرد شرط كرده يا نه پس احتمالات همه مساوى اند، و اجراى " اصل عدم " در حصول بعض افراد در خارج دون بعض، تحكم است.
اگر گوئى كه: غالب اين است كه در وقف ترتيب را ملاحظه مىكنند پس مظنون اين است كه واقف ترتيب را اعتبار كرده باشد به اعتبار غلبه.
گوئيم: بر فرض تسليم، جواز عمل به اين غلبه مسلم است در غير وقتى كه يكى از اولاد يا دو نفر [از آنها] بميرد و يكى بماند و از آن دو نفر اولادى هم مانده باشد. و شاهد آن اين است كه مىبينيم مردم را كه هر گاه دو پسر يا سه پسر داشته باشند، در حال حيات خود، يكى از پسرها بميرد و از او اولادى بماند، يك سهمى به جهت آن پسر زاده در حال حيات قرار مىدهند و به صيغه صلح يا امثال آن به آن منتقل مىكنند كه بعد از فوت بى نصيب نباشد. و غلبهء اين عمل از آن عمل اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. و به اين سبب است كه فقها هيچ فرقى نگذاشته اند و ملتفت به ادعاى اين غلبه نشده اند و تابع شرط شده اند.
بلى هر گاه مدعى اثبات كند كه واقف به اين عبارت كفته است كه " وقف كرده ام بر اولادم، بعد از آن بر اولاد اولادم، و همچنين الى آخر الدهر " به اين نهج كه شهود به اين اطلاق شهادت بدهند، يا استفاضه به اين نهج ثابت باشد به اين نحو كه هر گاه از اهل استفاضه سؤال شود كه اين اطلاق را در صورت " مردن يكى از اولاد و باقى ماندن فرزندى از او با ساير برادرها " هم مىدانيد؟ بگويند بلى. به جهت آنكه استفاضه در معنى است نه در لفظ. و ادعاى استفاضه لفظ، بسيار بعيد است.
و از مضعفات دعوى مدعى، يكى هم اين است كه فقها در اولاد هم خلاف كرده اند كه آيا شامل اولاد اولاد او هست يا نه؟ -؟ هر چند اظهر اين است كه شامل
(٤)
الذهاب إلى صفحة: «« « 1 2 1 2 3 4 5 6 7 8 9 ... » »»
الفهرست